امام حسين(ع):هركس از روى نافرمانى و معصيتِ خداوند كارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سريع تر از دست مى دهد و به چيزي که از آن ميترسد مبتلا مى گردد.

به گزارش دفتر ارتباطات فرهنگی، حجت الاسلام و المسلمین شکروی کاشانی دبیر اجرائی بیست و دومین همایش کشوری دفتر ارتباطات فرهنگی با عنوان « حوزه انقلابی و رسالت های آن» به ارائه گزارشی پیرامون این همایش پرداخت که در ادامه متن کامل این گزارش تقدیم می گردد: با سلام و درود به ساحت مقدس قطب عالم امکان حضرت بقیة الله حجت ابن الحسن العسگری روحی و ارواح العالمین له الفداء و با سلام به روح بلند کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(علیهاالسلام) و با سلام به روح عرشی شهداء و امام شهداء بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و با درود و سلام به پیشگاه مرجع عظیم‌الشأن و رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیة‌

هفته‌نامه پرتو

 

شماره 862 هفته نامه پرتو سخن

چهارشنبه 26 اسفند 95

برای دریافت کامل هفته نامه، اینجا کلیک کنید

 

يادداشت

پيوندها

   قبس

 

 

 

 

ضرورت، منابع، شاخص و موانع «حوزه انقلابي»

با تأكيد بر منشور روحانيت

حضرت آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اعضاي مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي حوزه علميه قم فرمودند: حوزه علميه قم بايد همچنان يک «حوزه انقلابي و مهد انقلاب» باقي بماند و رسيدن به اين هدف، نيازمند انديشه، تدبير و برنامهريزي دقيق است.

ايشان به دو جريان که در شکلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي تأثيرگذاري آشکار داشتند يعني ۱- دانشگاه ۲- حوزه علميه اشاره کردند و فرمودند: مبارزات دانشجويي در ايران، چه در دوره مبارزات اسلامي و چه قبل از آن هم وجود داشت اما مبارزات دانشجويي به دليل دامنه محدود تأثيرگذاري آن هيچگاه به يک تحول و انقلاب در کشور منتهي نشد. ما قدردان مبارزات دانشجويان هستيم اما اگر اين مبارزات بدون حضور مبارزات روحانيت بود، قطعاً به همان محيط دانشگاه محدود ميشد و به اتمام ميرسيد.

رهبر انقلاب اسلامي، «فراگيربودن و تأثيرگذاري» را دو ويژگي حرکت روحانيت در انقلاب اسلامي برشمردند و افزودند: حوزه علميه قم از دو بخش «مرجعيت و طلاب» تشکيل شده است که امام‌‌‌(ره) به عنوان بخش مرجعيت، اعلاميه ميدادند و سخنراني ميکردند اما آن بخشي که سخنان و ديدگاههاي امام(ره) را به عمق جامعه و تا دوردستترين مناطق رساند، روحانيت و طلاب بودند.

حضرت آيتالله خامنهاي تأکيد کردند: اگر حوزه علميه قم نبود، حرکت امام(ره) شايد به موفقيت نميرسيد و اين، نشاندهنده نقش حوزه علميه قم در شکلگيري و استمرار انقلاب اسلامي است.

آن نيرويي که مردم را به خيابانها آورد و آن راهپيماييهاي بزرگ و ميليوني را شکل داد، تأثيرگذاري طلاب بود که فکر و نيت امام(ره) را حتي به دورترين نقاط کشور منتقل کردند.

با توجه به نقش ممتاز و بيبديل حوزه علميه قم در پيروزي انقلاب اسلامي، اکنون انگيزهها و طرحهايي براي «انقلابزدايي» از حوزه علميه وجود دارد.

اگر بخواهيم  نظام اسلامي همچنان «اسلامي و انقلابي» بماند بايد حوزه علميه، «انقلابي» بماند؛ زيرا اگر حوزه علميه انقلابي نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.

بايد با فکر و تدبير و برنامهريزي حکمتآميز، با اين خطر مقابله شود تا حوزه علميه قم همواره يک حوزه انقلابي و مهد انقلاب باقي بماند و بينش و حرکت انقلابي در آن گسترش يابد.

گاه به صراحت با اصل انقلاب مخالفت ميشود اما گاهي غيرمستقيم با مباني و مبادي اعتقادي انقلاب مخالفت ميشود که بايستي در اين زمينه حساس بود و تأکيد مکرر بر ضرورت هوشياري در مقابلِ استکبار و امريکا به همين علت است.

معناي حقيقي تقابل سياسي و تبليغي با مباني و تأکيدات امام خميني(ره)، ضديت با اسلام سياسي و اسلام نابي است که نخستين بار پس از صدر اسلام در ايران به تشکيل حکومت پرداخته است.

مجموعههاي دست اندرکار حوزه بهويژه مجمع نمايندگان طلاب حوزه علميه قم ميتوانند با گسترش برنامهريزيشده ارتباط منظم و محتوايي با بدنه حوزه، تشکيل گروههاي فکري براي دستيابي به راههاي صحيح ترويج تفکرات انقلابي، شناسايي و حل مشکلات و شبهات ذهني طلاب در اين زمينه نقش مؤثري ايفا کنند.

با اين نگاه و با برنامهريزي لازم و در پرتو فضل الاهي، صدها مدرّس موفق و انقلابي تربيت ميشوند و با تکيه بر رابطه قلبي و معنوي طلاب و مدرسين، در حوزههاي علميه،  تفکر و روحيه انقلابي هرچه بيشتر ترويج خواهد شد.

نقش حوزه در انقلاب اسلامي

طبق فرمايش رهبر معظم انقلاب اسلامي دو جريان در شکلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي تأثيرگذاري آشکار داشتند: ۱- دانشگاه ۲- حوزه علميه. مبارزات دانشجويي در ايران، چه در دوره مبارزات اسلامي و چه قبل از آن هم وجود داشت اما مبارزات دانشجويي به دليل دامنه محدود تأثيرگذاري آن هيچگاه به يک تحول و انقلاب در کشور منتهي نشد. ما قدردان مبارزات دانشجويان هستيم اما اگر اين مبارزات بدون حضور مبارزات روحانيت بود، قطعاً به همان محيط دانشگاه محدود مي شد و به اتمام ميرسيد.

دو عامل کارآمدي روحانيت در انقلاب سازي

مقام معظم رهبري دو عامل «1. فراگير بودن 2. تأثيرگذاري» را دو ويژگي حرکت روحانيت در انقلاب اسلامي دانستند و توضيح دادند حوزه علميه قم از دو بخش «مرجعيت و طلاب» تشکيل شده است که امام(ره) به عنوان بخش مرجعيت، اعلاميه ميدادند و سخنراني ميکردند اما آن بخشي که سخنان و ديدگاههاي امام(ره) را به عمق جامعه و تا دوردستترين مناطق رساند، روحانيت و طلاب بودند.

خطر انقلابزدايي از حوزه

حضرت امام(ره) در منشور روحانيت، خطر انقلابزدايي از حوزه را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: 

راستي اگر کسي فکر کند که استعمار، روحانيت را با اين همه مجد و عظمت و نفوذ تعقيب نکرده و نميکند، سادهانديشي نيست؟

مقام معظم رهبري درباره اين خطر فرمودند:

با توجه به نقش ممتاز و بيبديل حوزه علميه قم در پيروزي انقلاب اسلامي، اکنون انگيزهها و طرحهايي براي «انقلابزدايي» از حوزه علميه وجود دارد. گاه به صراحت با اصل انقلاب مخالفت ميشود اما گاهي غيرمستقيم با مباني و مبادي اعتقادي انقلاب مخالفت ميشود که بايد در اين زمينه حساس بود و تأکيد مکرر بر ضرورت هوشياري در مقابلِ استکبار و امريکا به همين علت است.

نشانههاي انقلابزدايي از حوزه

نشانههاي انقلابزدايي از حوزه به گونههاي مختلفي است:

الف) مخالفت صريح با اصل انقلاب

از موارد مخالفت مستقيم و صريح با اصل انقلاب اسلامي ميتوان به احياي تفکرات انجمن حجتيه درباره ماهيت انتظار و پرداختن تحريفگرايانه برخي متحجران درحوزه به روايات منع و يأس از انقلاب قبل از ظهور اشاره کرد.

ب) مخالفت غيرمستقيم با مباني و مبادي اعتقادي انقلاب

گاهي هم افرادي در حوزهها به ظاهر انقلابي و با ادعاي انقلابي و خط امامي بودن، تيشه به ريشه ارزشهاي بنيادين انقلاب اسلامي ميزنند؛ مثل تضعيف مباني ولايت فقيه و اقتدارزدايي از ولايت فقيه با عَلََم دفاع از مرجعيت و ترويج تفکرات سکولاريستي درونديني و مثل نفي حکومت ديني با استناد به آيات و روايات و نفي حکومت و ميل به حکومت در سيره معصومان و تلاش براي سکولاريزهکردن حکومت ديني از راههايي مثل نفي الزام حقوقي به احکام ديني آن هم در حکومت ديني و مثل نفوذ تفکرات سکولاريستي غربي و برونديني به درون حوزه و مثل فقدان مبناي عقلاني براي دخالت دين در حکومت و مثل استفاده از تجربه غرب در غيرديني کردن حکومت و مثل تئوريسازي براي اومانيسم و انسانمحوري و ليبراليسم و آزاديگرايي غربي و تئوري توسعهگرايي و رفاهگرايي غربي. 

رابطه انحراف انقلاب با انقلابي نماندن حوزه

مقام معظم رهبري تاکيد کردند: اگر بخواهيم  نظام اسلامي همچنان «اسلامي و انقلابي» بماند بايد حوزه علميه، «انقلابي» بماند؛ زيرا اگر حوزه علميه انقلابي نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.

سؤال اين است که انحراف انقلاب اسلامي با انقلابي نماندن حوزه چه ارتباطي دارد؟ در پاسخ بايد گفت:

1. انقلاب، اسلامي است و مرکز توليد تفکر اصيل اسلامي، حوزه است؛

2. مرجعيت فکري انقلاب و انقلابيون روحانيت بوده و هست، نه دانشگاه و...؛

3. انقلاب اسلامي فرزند حوزه است و حوزه بايد از اين فرزند در برابر آسيبها حفاظت کند؛

4. بقاي انقلاب اسلامي به صدورانقلاب و جهانيسازي آن است و توليد فکر جهانيسازي انقلاب بر عهده روحانيت است؛ 

انتظار رهبري در برابر خطر انقلابيزدايي از حوزه

مقام معظم رهبري در خصوص انقلابيماندن حوزه از خود حوزه استمداد ميکنند و ميفرمايند: حوزه علميه قم بايد همچنان يک «حوزه انقلابي و مهد انقلاب» باقي بماند و رسيدن به اين هدف نيازمند انديشه، تدبير و برنامهريزي دقيق است.

ايشان مجموعههاي دستاندرکار حوزه بهويژه مجمع نمايندگان طلاب حوزه علميه قم را مورد خطاب قرارداده، ميفرمايند: اين مجموعهها ميتوانند با گسترش برنامهريزيشده ارتباط منظم و محتوايي با بدنه حوزه، تشکيل گروههاي فکري براي دستيابي به راههاي صحيح ترويج تفکرات انقلابي، شناسايي و حل مشکلات و شبهات ذهني طلاب در اين زمينه نقش مؤثري ايفا کنند. با اين نگاه و با برنامهريزي لازم و در پرتو فضل الاهي صدها مدرّس موفق و انقلابي تربيت ميشوند و با تکيه بر رابطه قلبي و معنوي طلاب و مدرّسين، در حوزههاي علميه،  تفکر و روحيه انقلابي هرچه بيشتر ترويج خواهد شد.

ضرورت حوزه انقلابي

ضرورت حوزه انقلابي از امور ذيل سرچشمه ميگيرد:

1. يگانگي انقلابي بودن جامعه اسلامي با اسلامي بودن آن

انقلابي بودن يعني اعتقاد به اسلامي که تمام ابعاد زندگي انسان را بيان ميکند. اين ديدگاه، تفاوت بسياري با اسلام ارتجاعي دارد، که تنها با نگاه به امور شخصي و عبادي، اسلام را تفسير ميکند.

2. دستيابي به تمدن اسلامي

آيتالله مصباح يزدي در ديدار سالانه مديران حوزه علوم اسلامي دانشگاهيان سراسر کشور با تشريح حوزه انقلابي و تمدن اسلامي و نسبت ميان اين دو، حوزه انقلابي را مبناي ايجاد تمدن اسلامي دانست.

ايشان افزود: مهمترين تفاوت ميان تمدن غربي و تمدن اسلامي، تحول در بينش جامعه نسبت به زندگي و فرهنگ است؛ به عبارت ديگر، اسلامي بودن تمدن به آن است که روح جامعه، باورها و افکار اسلامي شود که در اين جاست که نسبت ميان تمدن اسلامي و حوزه انقلابي روشن ميشود.

منظور از رواج تمدن اسلامي در کشورهاي ديگر، تحول در افکار آنها است که اين تحول توسط حوزه انقلابي صورت ميگيريد و الا تغيير شکل و خانهها چيزي را عوض نميکند.

3. انقلابي شدن و ماندن جامعه

دليل سوم ضرورت انقلابيماندن حوزه در ضرورت انقلابيماندن جامعه است.

منابع و معيارهاي شناخت حوزه انقلابي

براي شناسايي حوزه انقلابي شناختهايي به شرح زير نياز است:

1. شناخت حقيقت اسلام

شناخت حوزه انقلابي بر بررسي ملاکهايي استوار است که از حقيقت اسلام به دست ميآيد. بنابر اين شناخت دقيقتر حوزويان از اسلام حقيقي ميتواند پلي به سوي آراستگي آن به صفات حوزه انقلابي باشد؛ چون اين صفات همان صفاتي است که از اسلام حقيقي گرفته شده است.

2. شناخت حقيقت انقلاب اسلامي

از سوي ديگر شناخت حوزه انقلابي هم در گرو شناخت حقيقت و ماهيت انقلاب اسلامي است که امام امت(ره) طراحي کرده است. اولا: امام(ره) با شناخت حقيقت اسلام، يک حوزوي انقلابي شد و انقلاب اسلامي را به وجود آورد؛ ثانيا: انقلاب اسلامي که امام به وجود آورد، چون امضاي يک اسلامشناس حقيقي پاي آن است، معيار شناخت حوزه انقلابي و اسلام حقيقي است.

شاخصهاي حوزه انقلابي

برخوردار از مديريت و مدرّسين انقلابي

حوزه انقلابي در اولين قدم بايد داراي مديريت و مدرّسان انقلابي باشد. امام راحل(ره) در پيام به مرحوم آيتالله مشکيني(ره) به مناسبت برگزاري انتخابات در حوزه علميه قم فرمودند: به فرزندان انقلابيام بگوييد جذب حضرات آقايان جامعه مدرسين شوند والّا گرفتار کساني خواهند شد که مروّج اسلام آمريکايياند.

تأکيد امام(ره) بر اين حقيقت، به سبب نقشي است که اساتيد و مدرسان و مديران حوزه در انقلابيماندن طلاب که آيندهسازان حوزه هستند دارند.

مبارزه با  التقاط

انقلابيبودن حوزه با التقاطگرايي آن سازگار نيست؛ از اين رو امام راحل در منشور روحانيت ميفرمايد:

نبايد براي رضايت چند ليبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقيدهها به گونهاي غلط عمل کنيم که حزبالله عزيز احساس کند جمهوري اسلامي ايران دارد از مواضع اصولياش عدول ميکند. تأخير در رسيدن به همه اهداف، دليل نميشود که ما از اصول خود عدول کنيم؛ همه ما مأمور به اداي تکليف و وظيفهايم نه مأمور به نتيجه... .

ايشان تأکيد ميفرمايند: صريحاً اعلام ميکنم تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست ليبرالها بيفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين اسلام، اين مردم بيپناه را از بين ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقي، نه غربي عدول نخواهم کرد... .

اقدامگري و قيام

انقلابيماندن و بودن با روحيه اقدامگري عجين است. خداي متعال ميفرمايد: «قُل إنَّما أَعِظُکُم بِواحِدَة أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثني وَ فُردي...2 بنا بر اين آيه شريفه، عنصر محوري دعوت انبياي الاهي دعوت به قيام براي خدا است. اين قيام حتي فردي و بدون همراهي جمع هم ارزشمنداست، چنانکه دعوت همه پيامبران با قيام فردي آغاز شده است. انقلابيگري با ترس از حرف مردم و قضاوت اکثريت و مانند اينها سازگار نيست.

خداي متعال کساني را که اهل قيام واقدام نيستند مذمت کرده مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ  فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيل»3

امام حسين عليهالسلام انگيزه قيام خود را اقدام براي عمل به حق و مقابله با باطل معرفي ميکند و ميفرمايد: «... الا تَرَوْنَ اِلَي الْحَقِّ لايُعْمَلُ بَهِ و اِلي الباطل لايتناهي عَنْهُ لِيَرْغَبِ المُؤمِنُ في لقاءاللهِ مُحِقّاً»

امام خميني(ره) هم در اين راستا ميفرمايد: سيرة انبيا همين بوده است که اگر چنانچه يک سلطاني جائر بر مردم حکومت ميخواهد بکند، بايستيد در مقابلش، و به هر چه، به هرجا ميخواهد منتهي بشود، بايد برويم سراغش و نهي از منکرش و امر به معروفش کنيم و بکشيم او را پايين از اين تخت باطل... .4

اخلاص در اقدام

حوزه انقلابي درعين اقدام‌‌گرايي بايد اخلاص را وجهه همت خود سازد. امام خميني(ره) در تفسير سوره حمد مي‌‌فرمايد: ... همه چيز و همه مسائل از اينجا شروع مي شود که قيام لِلّه باشد. انسان نهضت کند براي خدا، بايستد براي خود و از اين خواب بيدار شود. 5

قيام براي خدا در مقابل تمام قيامهايي که طاغوتي است و اگر براي خدا نشد شيطاني است. طاغوت است و الله. قيام هم يا براي خداست يا براي غير خدا. آن قيام، قيام طاغوتي است، غلبه ظالمي بر ظالم ديگر، غلبه چپاولگري بر چپاولگر ديگر. قيامي که خداي تبارک و تعالي دستور ميفرمايد، قيام لِلّه است.6

قيام اگر لله هست، براي خداست، قيام لله هيچ خسران ندارد، هيچ ضرر توي آن نيست، قيامهاي براي دنيا دو رو دارد، يک رويش ضرر است، يک رويش نفع است... اما اگر چنانچه قيام براي خدا باشد، انسان کاري را براي خدا بکند، اين هيچ توي آن ضرر نيست... .7

معنويت و شهادتطلبي

معنويت و شهادتطلبي و جان بر کف بودن در راه اسلام و آرمانهاي آن روح اسلام انقلابي و حوزه انقلابي را تشکيل ميدهد. حضرت امام(ره) در منشور روحانيت به اوج اين ويژگي در حوزههاي علميه شيعي افتخار ميکند و ميفرمايد: ...سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت که رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتهاند و بر منبر هدايت و وعظ و خطابه ناس از شمع حياتشان گوهر شبچراغ ساختهاند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت که در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم برگرفتند و سبکبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملکوتيان شعر حضور سرودهاند. سلام بر آنان که تا کشف حقيقت تفقه به پيش تاختند و براي قوم و ملت خود منذران صادقي شدند که بندبند حديث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پارهپاره پيکرشان گواهي کرده است و حقاً از روحانيت راستين اسلام و تشيع جز اين انتظاري نميرود که در دعوت به حق و راه خونين مبارزه مردم خود، اولين قربانيها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعاي سحر مناجاتيان حوزهها و روحانيت را درک کردهاند در خلسه حضورشان آرزويي جز شهادت نديدهاند و آنان از عطاياي حضرت حق در ميهماني خلوص و تقرب جز عطيه شهادت نخواستهاند...

دفاع از اسلام در برابر آخرين شبهات

آمادگي حوزههاي شيعي در برابر حملات فکري دشمنان به اسلام و تشيع از ديگر ويژگي‌‌هاي اسلام انقلابي است که امام امت به آن اشاره کرده، در منشور روحانيت ميفرمايد: ترديدي نيست که حوزههاي علميه و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهمترين پايگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرويها بودهاند.

روشمندي در فهم دين ( فقه جواهري)

از ديگر ويژگيهايهاي حوزه انقلابي است. به فرموده امام(ره) در منشور روحانيت: علماي بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نمودهاند تا مسائل حلال و حرام الاهي را بدون دخل و تصرف ترويج نمايند. اگر فقهاي عزيز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت(عليهمالسلام) به خورد تودهها داده بودند. جمعآوري و نگهداري علوم قرآن و اسلام و آثار و احاديث پيامبر بزرگوار و سنّت و سيره معصومين(عليهمالسلام) و ثبت و تبويب و تنقيح آنان در شرايطي که امکانات بسيار کم بوده است و سلاطين و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار ميگرفتند، کار آساني نبوده است که بحمداللّه امروز نتيجه آن زحمات را در آثار و کتب بابرکتي همچون کتب اربعه و کتابهاي ديگر متقدمين و متأخرين از فقه و فلسفه، رياضيات و نجوم و اصول و کلام و حديث و رجال، تفسير و ادب و عرفان و لغت و تمامي رشتههاي متنوع علوم مشاهده ميکنيم. اگر ما نام اينهمه زحمت و مرارت را جهاد في سبيلاللّه نگذاريم، چه بايد بگذاريم؟ در بعد خدمات علمي حوزههاي علميه سخن بسيار است که ذکر آن در اين مختصر نميگنجد. بحمداللّه حوزهها از نظر منابع و شيوههاي بحث و اجتهاد، غني و داراي ابتکار است. تصور نميکنم براي بررسي عميق همهجانبه علوم اسلامي طريقهاي مناسبتر از شيوه علماي سلف يافت شود. تاريخ بيش از هزار ساله تحقيق و تتبع علماي راستين اسلام گواه بر ادعاي ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است.

پيشگامي در ايثارگري

حوزه انقلابي حوزه اي پيشگام در عرصه ايثارگري است. نخبگان دين همچون پيامبران به مردم نميگويند برويد به سمت مشکلات و دشمن بلکه خود در خط مقدم مبارزه هستند و از مردم ميخواهند که به آنان بپيوندند. آنان در استقبال از خطرها پيشگام هستند چنانکه حضرت امام(ره) در منشور روحانيت به اين حقيقت اشاره کرده ميفرمايد: در هر نهضت و انقلاب الاهي و مردمي، علماي اسلام اولين کساني بودهاند که بر تارک جبينشان خون و شهادت نقش بسته است. کدام انقلاب مردمي‌ ـ اسلامي را سراغ کنيم که در آن حوزه و روحانيت پيشکسوت شهادت نبودهاند و بر بالاي دار نرفتهاند و اجساد مطهرشان بر سنگفرشهاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است؟ در 15خرداد و در حوادث قبل و بعد از پيروزي، شهداي اولين، از کدام قشر بودهاند؟ خدا را سپاس ميگزاريم که از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از کوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبههها و ميادين مين، خون پاک شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون کرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزهها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است. بيش از دو هزار و پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در جنگ تحميلي شهيد شدهاند و اين رقم نشان ميدهد که روحانيت براي دفاع از اسلام و کشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است.

عزت نفس، زهد و سادهزيستي

انقلابي بودن حوزه بدون عزت نفس ناشي از زهد و سادهزيستي، امکانپذير نيست. چنانکه امام(ره) در منشور روحانيت اتهام تاثيرپذيري علماي دين از اهل دنيا و مال و منال را به شدت رد کرده، ميفرمايد: علماي اصيل اسلام هرگز زير بار سرمايهداران و پولپرستان و خوانين نرفتهاند و همواره اين شرافت را براي خود حفظ کردهاند و اين ظلم فاحشي است که کسي بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدي با سرمايهداران در يک کاسه است. و خداوند کساني را که اينگونه تبليغ کرده و يا چنين فکر ميکنند، نميبخشد. روحانيت متعهد، به خون سرمايهداران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتي نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خواندهاند و پس از کسب مقامات علمي و معنوي نيز به همان شيوه زاهدانه و با فقر و تهيدستي و عدم تعلق به تجملات دنيا زندگي کردهاند و هرگز زير بار منت و ذلت نرفتهاند. دقت و مطالعه در زندگي علماي سلف، حکايت از فقر و نهايتاً روح پرفتوّت آنان براي کسب معارف ميکند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصيل کردهاند و با قناعت و بزرگواري زيستند.

اصولگرايي

شايد در فرهنگ عامه امروزي، اصولگرايي ناظر به يک جريان خاص سياسي باشد اما حقيقت اين است که گرايش و وفاداري و پايبندي به اصول اسلام و انقلاب اسلامي، يک اصل اجتنابناپذير در انقلابيشدن و انقلابيماندن است؛ چنانکه امام راحل در منشور روحانيت مي فرمايد:

نبايد براي رضايت چند ليبرال خودفروخته در اظهار نظرها و ابراز عقيدهها به گونهاي غلط عمل کنيم که حزبالله عزيز احساس کند جمهوري اسلامي ايران دارد از مواضع اصولي اش عدول ميکند . تأخير در رسيدن به همه اهداف، دليل نميشود که ما از اصول خود عدول کنيم، همه ما مامور به اداي تکليف و وظيفهايم نه مأمور به نتيجه ... .

پايبندي به استقلال

حوزه انقلابي حوزهاي مستقل در انديشه و عمل است که ميتواند آزادانه، اسلام اصيل را بفهمد و عمل کند و در اين مسير تحت تاثير فشارهاي مختلف اجتماعي نباشد. امام امت(ره) در منشور روحانيت به درستي اين حقيقت را برجسته کرده، ميفرمايند: در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سر نيزه بوده است، نه سرمايه پولپرستان و ثروتمندان، بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزيدهاند.

روزآمد و تمدن‌ساز

حوزه انقلابي حوزهاي است روزآمد و با قابليت تمدنسازي و چالشآفريني در برابر تمدنهاي رقيب و معارض. ممکن است شبههاي را مطرح کنند که اگر چنين است چرا در تاريخ حوزه شاهد مواردي هستيم که روحانيت با مظاهر تمدن و صنعت و تکنولوژي مخالفت کردهاند. حضرت امام(ره) پاسخ اين شبهه را در منشور روحانيت چنين ميدهند: مخالفت روحانيون با بعضي از مظاهر تمدن در گذشته صرفاً به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است. احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبي، خصوصاً فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود که آنان با اختراعات و پديدهها برخورد احتياط‌‌آميز کنند. علماي راستين از بس که دروغ و فريب از جهانخواران ديده بودند، به هيچ چيزي اطمينان نميکردند و ابزاري از قبيل راديو و تلويزيون در نزدشان مقدمه ورود استعمار بود، لذا گاهي حکم به منع استفاده از آنها را ميدادند.

بصيرت و دشمنشناسي

زمان شناسي و بصيرت در اقدام و انديشه، از برجستگيهاي حوزه انقلابي است. امام(ره) در منشور روحانيت، مصداقي از اين بصيرت در زمان خودشان را مطرح کرده، ميفرمايند: «مساله کتاب آيات شيطاني، کاري حسابشده براي زدن ريشه دين و دينداري و در رأس آن اسلام و روحانيت است. يقيناً اگر جهانخواران ميتوانستند، ريشه و نام روحانيت را ميسوختند ولي خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است و إنشاءالله از اين پس نيز خواهد بود، به شرط آنکه حيله و مکر و فريب جهانخواران را بشناسيم.

جهاني انديش، نوانديش و آيندهنگر

حوزه انقلابي نميتواند و نبايد در چارچوبهاي ملي و داخلي محصور بماند و بايد مسائل را از دريچه جهاني و فراگير شناسايي و پيگيري کند. امام امت(ره) در اين باره در منشور روحانيت آوردهاند:

حوزهها و روحانيت بايد نبض تفکر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عکسالعمل مناسب باشند. چه بسا شيوههاي رايج اداره امور مردم در سالهاي آينده تغيير کند و جوامع بشري براي حل مشکلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا کند. علماي بزرگوار اسلام از هماکنون بايد براي اين موضوع فکري کنند.

همراهي با نظام اسلامي

امروزه کساني حتي در حوزهها هستند که جاهلانه يا معاندانه همکاري حوزه علميه با نظام اسلامي را با روحانيت درباري زمان طاغوت مقايسه ميکنند و بر اين اصرار دارند که روحانيون چون نبايد حکومتي باشند نبايد با حاکميت اسلامي هم همکاري و معاضدت داشته باشند؛ در حالي که اين قياس از اساس باطل و بيمبنا است. حضرت امام(ره) حتي حضور روحانيون در مناصب اجرايي را اجتنابناپذير و مقدس ميدانستند و در منشور روحانيت آوردهاند: روحانيون و علما و طلاب بايد کارهاي قضايي و اجرايي را براي خود يک امر مقدس و يک ارزش الاهي بدانند و براي خود شخصيت و امتيازي قائل بشوند که در حوزه ننشستهاند بلکه براي اجراي حکم خدا راحتي حوزه را رها کرده و مشغول به کارهاي حکومت اسلامي شدهاند. اگر طلبهاي منصب امامت جمعه و ارشاد مردم يا قضاوت در امور مسلمين را خالي ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسؤوليت نپذيرد و يا دلش را فقط به هواي اجتهاد و درس خوش کند، در پيشگاه خداوند بزرگ يقيناً مؤاخذه ميشود و هرگز عذر او موجّه نيست، ما اگر امروز به نظام خدمت نکنيم و استقبال بيسابقه مردم از روحانيت را ناديده بگيريم، هرگز فرصت و شرايط بهتر از اين را نخواهيم داشت.

موانع حوزه انقلابي

استمرار جريان ضد انقلابي در حوزه

استمرار جريان ضد انقلابي منحصر به زمان کنوني نبوده است؛ حضرت امام(ره) در زمان حياتشان اين خطر را گوشزد کرده و در منشور روحانيت، به حوزههاي علميه درباره هشدار دادهاند: ...البته هنوز حوزهها به هر دو تفکر آميختهاند و بايد مراقب بود که تفکر جدايي دين از سياست از لايههاي تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرايت نکند... طلاب جوان بايد بدانند که پرونده تفکر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدسمآبي و دينفروشي عوض شده است. شکستخوردگان ديروز، سياستبازان امروز شدهاند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سياست را نميدادند، پشتيبان کساني شدند که تا براندازي نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگي چپيها و سلطنتطلبان و تجزيهطلبان کردستان تنها يک نمونه است که ميتوانيم ابراز کنيم که در آن حادثه ناکام شدند ولي دست برنداشتند و از کودتاي نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت. دستهاي ديگر از روحانينماهايي که قبل از انقلاب، دين را از سياست جدا ميدانستند و سر به آستانه دربار ميساييدند، يکمرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفي که براي اسلام آنهمه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد کشيدند تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدسنماهاي بيشعور ميگفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز ميگويند مسؤولين نظام کمونيست شدهاند! تا ديروز مشروبفروشي و فساد و فحشاء و فسق و حکومت ظالمان براي ظهور امام زمان -ارواحنا فداه - را مفيد و راهگشا ميدانستند، امروز از اينکه در گوشهاي خلاف شرعي که هرگز خواست مسؤولين نيست رخ ميدهد، فرياد وا اسلاما سر ميدهند!  ديروز حجتيهايها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند! ولايتيهاي ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريختهاند، و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تکسب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را ميخورند! راستي اتهام آمريکايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حليت قمار و موسيقي از چه کساني صادر ميشود؟ از آدمهاي لامذهب يا از مقدسنماهاي متحجر و بيشعور؟! فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنها و کنايهها نسبت به مشروعيت نظام کار کيست؟ کار عوام يا خواص؟ خواص از چه گروهي؟ از به ظاهر معممين يا غير آن؟ بگذريم که حرف بسيار است. همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزههاست، و برخورد واقعي هم با اين خطرات بسيار مشکل و پيچيده است. از يک طرف وظيفه تبيين حقايق و واقعيات و اجراي حق و عدالت در حد توان و از طرف ديگر مراقبت از نيفتادن سوژهاي به دست دشمنان کار آساني نيست.

دشمنان خارجي

دومين مانع حوزه انقلابي دشمنان خارجي هستند که از بيرون عناصر حوزه انقلابي را مورد آماج حملات خود ساخته و ميسازند. امروز ميتوان در رسانههاي بيگانه موارد فراوان تخريب شخصيتهاي اصيل حوزه انقلابي را مشاهده کرد. حضرت امام در زمان خودشان به جريان سخت افزاري و فيزيکي دشمن براي حذف عناصر انقلابي حوزه و روحانيت رامورد اشاره قرار داده و در منشور روحانيت فرمودند: «امروز نيز همچون گذشته شکارچيان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاکستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ايران و اراضي اشغالي به سراغ شيردلان روحانيت مخالف شرق و غرب و متکي به اصول اسلام ناب محمدي (صلي اللّه عليه و آله و سلم) رفتهاند و از اين پس نيز جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران عليه يک روحاني پاکباخته است.»

مقدس نمايي و تحجر

از ديگر موانع حوزه انقلابي، مقدسمابي و تحجر است؛ چنانکه در مقابل روحيه تحقيق و تتبع و حقطلبي زمينه انقلابيگري است. حضرت امام (ره)در جريان انقلاب اسلامي خاطرات به شدت تلخي از برخورد اين قشر از حوزهها دارند، که برخي اندک از آن را در منشور روحانيت به تصوير کشيده، فرمودند: علما و روحانيت متعهد سينه را براي مقابله با هر تير زهرآگيني که به طرف اسلام شليک ميشد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه در عاشوراي 15 خرداد رقم خورد. در 15خرداد42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي گلوله حيله و مقدسمآبي و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويي بود که هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را ميسوخت و ميدريد. در آن زمان روزي نبود که حادثهاي نباشد، ايادي پنهان و آشکار آمريکا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتي نسبت تارکالصلوة و کمونيست و عامل انگليس به افرادي که هدايت مبارزه را به عهده داشتند، ميدادند. واقعاً روحانيت اصيل در تنهايي و اسارت خون ميگريست که چگونه آمريکا و نوکرش پهلوي ميخواهند ريشه ديانت و اسلام را برکنند و عدهاي روحاني مقدسنماي ناآگاه يا بازيخورده و عدهاي وابسته که چهرهشان بعد از پيروزي روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مينمودند. آنقدر که اسلام از اين مقدسين روحانينما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين ـ عليهالسلام ـ که در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بيش از اين تلخ نکنم. ...روحانيون وابسته و مقدسنما و تحجرگرا هم کم نبودند و نيستند. در حوزههاي علميه هستند افرادي که عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند. امروز عدهاي با ژست تقدسمآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام ميزنند که گويي وظيفهاي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدسنمايان احمق در حوزههاي علميه کم نيست. طلاب عزيز لحظهاي از فکر اين مارهاي خوش خط و خال کوتاهي نکنند، اينها مروج اسلام آمريکايياند و دشمن رسولاللّه. آيا در مقابل اين افعيها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟

... گمان نکنيد که تهمت وابستگي و افتراي بيديني را تنها اغيار به روحانيت زده است، هرگز، ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاريتر از اغيار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگويي شاه خائن است، بلافاصله جواب ميشنيدي که شاه شيعه است! عدهاي مقدسنماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچکس قدرت اين را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلي که پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است.

و يکي از مسائلي که بايد براي طلاب جوان ترسيم شود، همين قضيه است که چگونه در دوران وانفساي نفوذ مقدسين نافهم و سادهلوحان بيسواد، عدهاي کمر همت بستهاند و براي نجات اسلام و حوزه و روحانيت از جان و آبرو سرمايه گذاشتهاند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صددرصد معتقد به مبارزه نبود زير فشارها و تهديدهاي مقدسنماها از ميدان به در ميرفت، ترويج تفکر شاه سايه خداست و يا با گوشت و پوست نميتوان در مقابل توپ و تانک ايستاد و اينکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه کسي ميدهد و از همه شکنندهتر، شعار گمراهکننده حکومت قبل از ظهور امام زمان (عليهالسلام) باطل است و هزاران إن قُلت ديگر، مشکلات بزرگ و جانفرسايي بودند که نميشد با نصيحت و مبارزه منفي و تبليغات جلوي آنها را گرفت، تنها راه حل، مبارزه و ايثار خون بود که خداوند وسيلهاش را آماده نمود.

جريان شناسي مخالفان اسلام انقلابي

در اين مجال اندک، فرصت نيست تا مخالفان اسلام و حوزه انقلابي را جريان شناسي کنيم اما اگر بخواهيم سرفصلهايي را مطرح کرده باشيم بايد بگوييم: مدرسههاي علميهاي که طلاب را غيرسياسي بار ميآورند، روحانيت سرمايهدار و رفاهطلب، روحانيت رياستطلب، روحانيت تقيهگرا در برابر نظام اسلامي، روحانيت متحجر کجفهم، روحانيت انگليسي، روحانيت سازشکار که حتي توانستهاند برخي مناصب نظام اسلامي را هم به دست آورند، بخشي از جريانات هستند که بايستي آنها را مورد شناسايي و تحليل و ارزيابي قرار داد.

 

پينوشت:

1. دانش آموخته حوزه علميه قم، دکتراي علوم سياسي و عضو هيات علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).

2. سبأ، 46.

3. توبه، 38.

4. صحيفة امام، 1378، ج152/4.

5. امام خميني، 1374: 39.

6. همان، ج13: 137.

7. صحيفة امام، 1378؛ ج 5/ 35ـ 34.