صفحه اصلی ورود جستجو ارتباط با ما
امام حسين(ع):هركس از روى نافرمانى و معصيتِ خداوند كارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سريع تر از دست مى دهد و به چيزي که از آن ميترسد مبتلا مى گردد.

هفته‌نامه پرتو

 

شماره 862 هفته نامه پرتو سخن

چهارشنبه 26 اسفند 95

برای دریافت کامل هفته نامه، اینجا کلیک کنید

 

يادداشت

گفتگوی صمیمی دکتر رحیم پور با جوانان (بخش اول)
شاخص‌هاي انقلابي‌گري از نگاه امام خميني(ره)
بيانات ر‌هبر معظم انقلاب
محمدرضا باقرزاده
عبدالصالح شمس‌اللهي

پيوندها

   قبس

 

 

 

 

شهید بهشتی و راز سر به مهر مذاکره با آمریکا

به گزارش دفتر ارتباطات فرهنگی، طی دو سال گذشته جریان رسانه‌ای آمریکایی_انگلیسی کوشیده با داستان‌سرایی‌های جدید، روایتی تازه از انقلاب اسلامی و چهره‌های اصلی انقلاب را مطرح کند. مهم‌ترین هدف بی‌بی‌سی و ضدانقلاب از این جنجال‌سازی‌های رسانه‌ای هم این است که به مخاطبین خود «تناقض حرف و عمل چهره‌های اصلی انقلاب در آمریکاستیزی» را القاء کنند و اثبات کنند «آمریکاستیزترین انقلابیون» از قضا همان‌هایی هستند که دنبال «سازش پشت پرده با آمریکا» بودند.

توهمی که سال‌هاست مارکسیست‌های ایرانی و سلطنت‌طلبانی که هنوز مردمی بودن سقوط پهلوی را باور نکرد‌ه‌اند از مروجانش هستند. در همین راستاست که موجی از اطلاعات غلط و ناقص درباره دیدارها، پیام‌ها و روابط بین انقلابیون و سیاستمداران امریکایی همراه با تحلیل‌های شبه‌امنیتی و به سبک رمان‌های پلیسی بر روی خروجی این رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

«شهید بهشتی و ماجرای مذاکره با آمریکا» از مسائلی است که به پایه ثابت این فرافکنی‌ها تبدیل شده و نویسندگان گزارش‌های تاریخی_تخیلی رسانه‌های ضدانقلاب بدون کوچکترین اشاره‌ای به توضیحات و سخنان شهید بهشتی درباره این ادعاها، روی آن مانور داده و سعی می‌کنند آن را مساله‌ای مرموز و پنهان معرفی کنند. آنچه در این گزارش می‌آید بررسی ماجرای مذاکره انقلابیون با آمریکا و بررسی این ادعاها درباره شهید بهشتی است.

ماجرای مذاکره با آمریکا

اولین باری که مذاکره با آمریکا از سوی انقلابیون جدی گرفته شد، آخرین‌ ماه‌های عمر رژیم شاهنشاهی بود. همزمان با اوج‌گرفتن موج مبارزات مردمی در تابستان ۵۷، آمریکایی‌ها در تلاش برای فهم واقعی شرایط فعلی ایران از سویی و تلاش برای یافتن راه‌حلی برای مهار انقلاب و بقای شاه از سوی دیگر بودند. در این مقطع دو جریان سیاسی_امنیتی آمریکا به طور موازی درصدد پیشبرد ایده‌های خود بودند. یک نگاه که برژینسکی مشاور امنیتی کارتر آن را رهبری می‌کرد و عمدتاً دغدغه‌‌ش ملاحظات امنیتی رژیم شاه بود، معتقد به برخورد سخت و خشن با مخالفین رژیم شاه بود. نگاه دیگر که حول وزارت امور خارجه به رهبری «سایروس ونس» وزیر امور خارجه و «ویلیام سولیوان» سفیر آمریکا در ایران بود، بیشتر اصلاح‌طلبانه و معطوف به بهبود حقوق بشر در ایران بود.

بنابراین مقامات سفارت آمریکا ارتباط‌گیری با نیروهای سیاسی مختلف را شدت می‌بخشند. از لیبرال‌های شیفته آمریکا و سناتورها و مدیران میانی رژیم پهلوی گرفته تا ملی‌گراها، نهضت‌آزادی، روحانیون به اصطلاح میانه‌رو مثل شریعتمداری و در نهایت چهره‌های موثر نهضت و انقلاب که در اسناد لانه جاسوسی «ملاهای پیشتاز» لقب می‌گیرند. بعدها و در یکی دو ماه منتهی به پیروزی انقلاب پای فرستادگان وزارت خارجه آمریکا نیز به ایران باز می‌شود.

انقلاب و مساله مذاکره با آمریکا

با استقرار امام(ره) در پاریس در مهر ۵۷، کم کم نیاز به تشکیل گروهی منسجم‌تر برای پیشبرد و هماهنگی مسائل داخل کشور احساس شد. جمعی که چند ماه پس از تشکیلش در شهریور و مهر ماه، در دی‌ماه با فرمان رسمی امام(ره) و با تغییراتی در افراد به عنوان شورای انقلاب رسمیت یافت. اما این جمعیت از همان ابتدا بر سر یک مساله اختلاف داشتند: «نسبت مبارزات با آمریکا»! عده‌ای معتقد به مبارزه گام به گام با تکیه بر آمریکا علیه رژیم شاه و عده‌ای دیگر معتقد به غیر قابل تفکیک دانستن شاه و آمریکا و لزوم مبارزه همزمان با هر دو بودند.

شهید بهشتی یکسال بعد از انقلاب این اختلاف را اینگونه روایت می کند: «یک نوع تفکر بر این محور بود که ما این مبارزه را پشتش را محکم بگیریم، رژیم را مجبور کنیم به اینکه حق آزادی مردم را در بیان عقاید سیاسی، در سخنرانی، برگزاری اجتماعات، اعلامیه‌ها و روزنامه‌ها و بعد انتخابات این حق آزادی را برای مردم به رسمیت بشناسد. و بعد از اینکه این حق آزادی را مردم بدست آوردند گام به گام با رژیم و آمریکا و استعمار مبارزه کنیم. بنابراین مبارزه از نظر آنها مرحله‌ای بود. مرحله اول به همینجا محدود می‌شد که با فشار توده‌ای و مردمی بر رژیم و آمریکای حامی رژیم، ملت ما بتواند آزادی‌هایی که عرض کردم را بدست بیاورد و این را سکوی پرش برای مراحل بعدی قرار بدهد. در آن موقع این نقطه نظر و این طرز فکر حتی حذف شاه را هم یک مساله ضروری قطعی بیان نمی‌کرد. چه رسد به حذف رژیم و چه رسد به حذف آمریکا.»

نهضت‌ آزادی و ملی‌گراها نه تنها مبارزه با آمریکا را امری نشدنی می‌دانستند، بلکه چهره‌های انقلابی که دم از مبارزه با امریکا می‌زدند را متهم به سطحی‌نگری می‌کردند. شهید بهشتی دو سال پس از انقلاب می‌گوید: «در جلسات وقتی صحبت می‌شد به ما می‌گفتند که شماها ساده اندیشید! این عین تعبیری است که برای ما و حتی برای امام(ره) به‌ کار می‌بردند. شماها از متون مبارزه اطلاعاتتان کم است، این ساده اندیشی است که ما بتوانیم هم با آمریکا در بیافتیم و هم با شاه؛ بهتر این است سر به ‌سر آمریکا نگذاریم و فعلاً فقط با شاه در بیافتیم.»

مذاکرات سازشکارانه

طبیعی بود چهره‌های معتقد به همکاری با آمریکا، در پشت پرده و دور از چشم انقلابیون با آمریکا در حال مذاکره باشند. مذاکراتی که از ماه‌ها قبل از انقلاب آغاز شد و تا بعد از انقلاب نیز ادامه داشت. نهضت آزادی محمد توسلی _اولین شهردار تهران پس از انقلاب_ را با نام مستعار توکلی به عنوان رابط این نهضت با سفارت معرفی می‌کند. نهضت آزادی با توجه به درک نادرست و ناقص از وابستگی استبداد شاهنشاهی به استعمار خارجی آمریکا، در تلاش بود آمریکا را از حمایت از رژیم شاه منصرف و حضور خود در آینده سیاسی ایران را با تکیه بر آمریکا تضمین کند.

اسناد لانه جاسوسی بخشی از دیدار ۲۷ آذر ۵۷ توسلی و مسئولان سفارت را اینگونه روایت می‌کند: «منبع گفت مهندس مهدی بازرگان و دیگر رهبران نهضت آزادی مایلند بدانند نقش آمریکا چه خواهد بود. نهضت «در قبال حمایت خارجی و حتی حمایت بی‌اندازه مطبوعات آمریکا از ما» از ادامه حمایت آمریکا از شاه حیرت‌زده است…حمایت فعلی آمریکا از شاه برای روابط نهضت با آمریکا خوب نیست. حرکت اسلامی همیشه ضدکمونیست خواهد بود، هیچگونه دیگر نمی‌شود. این حرکت باید به غرب تکیه کند و از اینکه آمریکا بیشتر کمک نکرده است مایوس شده است. این اوضاع آینده را تیره می‌کند و می‌تواند زمانی که نهضت‌آزادی بر مرز موفقیت قرار دارد به بستن درها منجر شود. بدین ترتیب این سیاست نه به نفع ایران است نه آمریکا… آنچه که آمریکا می‌خواهد _منظور دولت ائتلافی با بودن شاه_ غیرممکن است. حرکت اسلامی آن را تحمل نمی‌کند و مردم «رعدآسا آن را رد می‌کنند». آمریکا در کمک به حل مساله چه کمکی حاضر است بکند؟ نهضت آزادی آماده است با امریکا کار کند، اما تلاش دوجانبه باید بر «راه‌حل واقع بینانه» متمرکز باشد. (یعنی رفتن شاه) اسناد لانه، ج۳، ص ۱۲۷

مدتی قبل نیز بازرگان در ملاقات با نمایندگان سفارت آمریکا رسماً به آنها اعلام کرده بود: «نهضت آزادی به قانون اساسی معتقد است. اگر شاه حاضر باشد که تمام مواد قانون اساسی را به اجرا درآورد ما آماده‌ایم تا سلطنت را بپذیریم.» اسناد لانه، جلد سوم، ص ۱۰۶

مدتی بعد و پس از مذاکرات بیشتر سفارت با اطرافیان شریعتمداری، سفارت در گزارشی می‌نویسد: «آیت‌الله شریعتمداری خواهان حمایت بدون سر و صدای ایالات‌ متحده برای یک رقابت مذهبیِ میانه‌ روانه با خمینی است.» (اسناد، ج۳، ص ۳۷۰)

کریم‌سنجابی رهبر جبهه ملی نیز چندین بار با مسئولین سفارت آمریکا دیدار می‌کند. بنا بر اسناد «او فکر می‌کرد خمینی در حمله به نهاد پادشاهی خیلی زیاده‌روی کرده است.» (اسناد، ج۳، ۳۹۱)

شورای انقلاب و پیشنهاد مذاکره با آمریکا

تشکیل «شورای انقلاب» در دی‌ماه ۵۷ با دستور امام(ره) اعلام می‌شود. هرچند اسامی اعضای شورای انقلاب اعلام نشده بود، اما ناگفته مشخص بود برخی چهره‌ها چون شهید بهشتی از اعضای آن هستند، بنابراین از جانب آمریکایی‌ها پیشنهادات مذاکره مطرح می‌شود. در این‌باره سه نوع نگاه بین اعضای شورا مطرح بود.

شهید بهشتی این اختلافات را اینگونه تشریح می‌کند که یک نظر این بود که «با آمریکایی ها به صحبت بنشینیم، با انگلیسی‌ها به صحبت بنشینیم با سران ارتش به صحبت بنشینیم و شاید به یک نقطه نظر جدیدی برسید. من با این مخالف بودم. من می‌گفتم ما باید نقطه نظرهایمان را قبلاً بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم بعد با هر کسی صحبت کنیم باید وقتی آنجا می‌نشینید قاطع حرف بزنید.»

هواداران نظر دوم هرگونه تماس با آمریکایی‌ها را رد کرده و «غلط می‌دانستند و می‌گفتند بدنامی برایمان پیدا می‌شود می‌گویند با آمریکایی‌ها حرف زدند.» نگاه دیگر معتقد بود باید با قدرت و قاطعیت با طرف آمریکایی مذاکره کرد و بدون کوچکترین نرمش و عقب‌نشینی حرف انقلاب را به او منتقل کرد. شهید بهشتی که از معتقدان به این نگاه است بعدها در این باره می‌گوید: «یک نوع دیگر این دید است که باید مطالب دشمن را مستقیماً از زبان نمایندگان مستقیمش شنید و از این نوع مقابله با نمایندگان دشمن خودداری نکرد. بلکه از آن به عنوان وسیله‌ای برای دو چیز استفاده کرد. یکی برای خواندن دست دشمن از نزدیک و دیگر برای نشان دادن آگاهی سیاسی و قدرت روحی و اعتماد به نفس در صف خودمان از نزدیک. من به عنوان فردِ خودم طرفدار این نظر دوم بودم و هنوز هم هستم…اگر باید به دشمن نشان دهیم که ما از توطئه‌ها و تهدیدهایت نمی‌ترسیم، این نترسیدنمان را او رویارو لمس کند.»

شهید بهشتی همچنین بر خلاف نگاه بازرگان و ملی‌گراها معتقد بود ما باید پرستیژ و شان انقلاب را حفظ کنیم، بنابراین اگر کسی از ما درخواست ملاقات کند ما نباید پیش او برویم؛ او باید پیش ما بیاید. مساله‌ای که حتی در مذاکرات با ارتش شاهنشاهی نیز توسط ایشان رعایت می‌شود.

شهید بهشتی علت عدم حضورش در دیدار با قره باغی و سران ارتش شاه را همین مساله معرفی کرده و می‌گوید: «برای اینکه از همان اول با یک ژست سیاسی این را به دشمن نشان بدهم در چند موردی که پیش آمد بدون استثنا وقتی تقاضای ملاقات می‌کردند گاهی که نمی‌پذیرفتیم، اگر مکرر می‌شد می‌گفتم فقط در منزل خودم یا منزل یکی از اعضای شورا! پس از اینکه فرمان امام(ره) آمد که جوان‌های ما از ارتش فرار کنند، اینها که مرعوب شده بودند تقاضای ملاقات کردند قره‌باغی و دیگران.

من شخصاً گفتم فقط در خانه. پیغام دادند ما امنیت نداریم و نمی‌توانیم از محل ستادمان بیاییم بیرون، در ستاد. گفتم بنده که نمی‌آیم و نرفتم. من این را به عنوان یک نشانه اعتماد به نفس و قدرت ازش استفاده می‌کردم.»

منبع: مشرق نیوز